میهن مان ایران، این روزها روزگار بسیار سختی را می گذراند. از یک سو، جاهلانی که جهان را ویرانه ای به وسعت ذهن ناپاک شان می خواهند بر سرنوشت حکومتی کشورمان حاکم اند و هر روز شاهد تنگ تر شدن دایره ی کوچک آزادی های مدنی- اجتماعی- سیاسی هستیم و از دیگر سو، خطر برخورد نظامی با ایالات متحده به شدت کشورمان را تهدید می کند. در این میان افق پیش برد کشور به سوی شرایط دموکراتیک و آزاد به شدت تاریک به نظر می رسد.
مساله ی حمله ی امریکا کم کم دارد به دغدغه ی اصلی میان فعالین سیاسی- اجتماعی در ایران تبدیل می شود و بسیاری از بحث ها هم زیر سایه ی این بحث قرار گرفته و عموما مغفول واقع می شوند. اما ما در مورد خطر حمله ی ایالات متحده چه می توانیم بکنیم؟ دست ما از میزهای مذاکره کوتاه است! باید اتفاقات داخلی را دنبال کرد و دید که چه عواملی در مورد حمله ی امریکا به ایران می توانند تاثیر گذار باشند. به گمان من ۴ عامل اصلی در آینده ی نه چندان بلند می توانند در مورد حمله ی امریکا به ایران تاثیر گذار باشند؛ یکی سوخت گیری نیروگاه اتمی بوشهر( به طور کلی مساله ی هسته ای)، دیگری انتخابات مجلس، دیگری مساله ی دخالت احتمالی ایران( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در عراق و آخری شوراها و کمیته های صلح مانند آن چه که آقای زرافشان و بانو عبادی فراخوان آن را داده اند و فشار آن ها به دولت های ایران و امریکا، که تاثیر گذاری شان شاید نیازمند زمان بلندی باشد و اکنون چندان مطرح نمی باشند( نگارنده بسیار امیدوار به تقویت چونان نهادهای مردمی ای است).
طبق برنامه ریزی قبلی میان دولت های ایران و روسیه بعد از هزاران بار تاخیر(!) نیروگاه اتمی بوشهر می بایست در آذر ماه جاری سوخت گیری شود( ماه فرارویمان). در این میان احتمال این که دولت روسیه در شرایط کنونی و وجود پرونده ی ایران در شورای امنیت سازمان ملل سوخت اتمی به ایران ارسال کند چیزی نزدیک به صفر است. با توجه به این که بازگشت پرونده ی ایران به شورای حکام سازمان انرژی اتمی نیازمند رای شورای امنیت می باشد و امریکا می تواند بارها از حق وتوی خود در این باره استفاده کرده و این پرونده را مدت ها در شورای امنیت نگاه دارد و شرایط را برای سوخت گیری نیروگاه بوشهر سخت کند، شاهد تغییر رویکرد دولت امریکا با ایران هستیم. ( نگارنده احتمال سوخت گیری نیروگاه بوشهر را در حالت کلی همان"چیزی نزدیک به صفر" می داند.)
سیمور هرش- روزنامه نگار معروف که دستی هم در آتش سیستم های اطلاعاتی در امریکا دارد- مقاله ای نوشته با عنوان"توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند" . او در ابتدای مقاله اش آورده است:" طی ماههای اخیر جورج بوش و اعضای دولتش در اظهارات خود با ارائه تعریفی جدید از جنگ عراق این جنگ را روزبهروز بیشتر به صورت نبردی راهبردی بین ایالات متحده و ایران جلوه دادهاند. در ماه اوت، بوش در همایش ملی کانون جنگدیدگان امریکا گفت: "افراطیون شیعه با پشتیبانی ایران در حال آموزش عدهای عراقی با هدف انجام حملاتی به نیروهای ما و مردم عراق هستند. حمله به پایگاهها و سربازان ما به وسیله مهماتی که ایران در اختیار مهاجمان گذاشته افزایش یافته است... رژیم ایران باید این از اقدامات دست بردارد. و تا زمانی که این کار را نکرده من اقدامات لازم برای محافظت از سربازانمان را صورت خواهم داد." وی سپس در میان تشویق حضار سخنان خود را با این جمله به پایان برد که "من به فرماندهان نظامیمان در عراق اختیار مقابله با فعالیتهای جنایتکارانه تهران را دادهام." و در ادامه اورده است :"موضع رییسجمهور و نتیجه منطقی آن ـ اینکه اگر مسئول بسیاری از مشکلات امریکا در عراق تهران باشد، پس برای رفع آنها باید به مقابله با تهران رفت ـ حامیان سرسختی در دولت دارد. به گفته مقامات و مشاوران سابق دولت، در تابستان امسال دفتر دیک چنی، معاون اول رییسجمهور، از کاخ سفید درخواست کرد تا خواستار بازنگری ستاد مشترک ارتش در طرحهای قدیمی حمله احتمالی به ایران شود. محور طرحهای مزبور بمباران گسترده ایران و اهداف آنها شامل تاسیسات هستهای شناختهشده و مشکوک و دیگر اماکن نظامی و زیرساختی آن کشور بود. اما هماینک تاکید بر حملات محدود به تاسیسات متعلق به سپاه پاسداران در تهران و سایر نقاط است که طبق ادعای دولت امریکا منبع حمله به نیروهای امریکا در خاک عراق هستند. آنچه در ابتدا به عنوان ماموریتی برای مقابله با تولید سلاح هستهای مطرح شده بود اکنون به صورت ماموریتی برای مقابله با تروریسم در آمده است."
او در مقاله اش مراکز سپاه پاسداران و زیر ساخت های کشور را هدف بمباران های امریکا می داند. یادمان نرفته سفر قهرمانانه ی احمدی نژاد به امریکا را! او آن قدر افکار عمومی امریکا را تحت تاثیر خود قرار داده بود و ان قدر که دنیا دارد سریع "احمدی نژادی" می شود که در هنگامه ی حضور او در امریکا هر دو مجلس این کشور سپاه پاسداران را نیرویی تروریستی نامیدند. عمق فاجعه وحشتناک است؛ نیروی نظامی کشوری توسط کشور دیگری در هنگامه حضور رئیس دولت ان کشور در کشور دیگر توسط مجلس کشور دیگر "تروریست" خطاب می شود و رئیس جمهور کشور اول نیز در ان میان از "نبودن همجنس باز" در کشور خود صحبت می کند. آری! این اتفاقات تنها در دنیای "احمدی نژادی" اتفاق می افتد.
پس ازحمله ی احتمالی امریکا همه چیز بستگی به واکنش ایران به این حملات دارد که با توجه به روحیات دولت و فرماندهان ایران و اشاره ی چندباره به " تبدیل خلیج فارس به جهنم امریکا" و گفتن این مساله که در دقیقه اول حمله یازده هزار موشک به سوی اهدافی در منطقه پرتاب خواهند شد شرایط خطرناک تر به نظر می رسد. تصویر سپاهیان در ایران از موشک این گونه است که" کلی پرتاب می کنند تا یک چند تایی این میان از زیر دست امریکایی ها در می رود!" در مقاله ی هرش از قول برژینسکی و در مورد واکنش احتمالی ایران می خوانیم:" واکنش احتمالی ایران به حمله ی امریکا "دامن زدن به درگیری ها در عراق و افغانستان" است که ممکن است پای پاکستان را هم وسط بکشد. در آن صورت بیست سال در یک درگیری منطقه ای گرفتار خواهیم شد." و در ادامه از قول او آورده است:" همه چیز بستگی به این دارد که مقامات ایران چقدر حماقت به خرج دهند. آیا جلوی سخنان تند احمدی نژاد را خواهند گرفت و لحن خود را ملایم تر خواهند کرد؟" این درخواست، خواسته ی زیادی از احمدی نژاد است.
یکی از عوامل اصلی که در رفتار دولت جمهوری اسلامی بی تاثیر نیست "وجود نداشتن" اپوزوسیون داخلی است. این مساله چندان نیز عجیب به نظر نخواهد رسید ان گاه که وقایع بعد از قیام 57 را به خاطر بیاوریم، وقایعی که در ان هزاران انسان بی گناه جان پاک خود را از دست دادند. این مساله به جمهوری اسلامی اجازه می دهد که انتخابات های متوالی غیر دموکراتیک را برگزار کند و از نتایج منفی آن نیز نهراسد، چون اپوزوسیونی موجود نیست که بتواند نارضایتی های عمومی را رنگ و جهت سیاسی دهد. اگر اپوزوسیونی موجود بود رژیم ایران به جنگ با امریکا به چشم" موشک بازی" نگاه نمی کرد. حال که اپوزوسیونی نداریم و نهادهای ضد جنگ هم به تازگی فراخوان تشکیل داده اند( و نمی دانیم که تا چه حد تاثیر گذار خواهند بود) دیگر کدام میدان برای ما بازیگران کوچک و کم تاثیر باقی مانده است؟ تنها نیروی متحدانه ی مردم است که می تواند در این شرایط سخت، خطر جنگ را کاهش دهد و دریغا که چه دور به نظر می رسد.
گفتیم که در مساله ی حمله ی امریکا ۴ عامل موثرند. به ۳ عامل نگاهی کردیم، آخری انتخابات مجلس است. در مورد انتخابات مجلس چه باید کرد؟ آیا انتخاب شدن میانه روها خطر حمله را کاهش می دهد؟ هر کاری که خطر جنگ را کم کند مجاز است. در این مورد هم بحث کنیم.
۲. بعد از تحلیل سیاسی امروز (!) اضافه می کنم که در این چند روز کمرم به شدت درد می کند. از طرفی با نزدیکی میان ترم ها سندرم امتحان دوباره سراغ ام امده.
شیخ ریش و موی سپید الیگودرزی، آقای مهدی کروبی باز هم در فشانی کرده اند. همان آقایی که یک تنه توانست مجلس ششم را نابود کند، همان آقایی که 2 ساعت خوابید و سوم شد. بگذارید حدس بزنیم که در مغز( داخل جمجمه ی) او این روزها چه می گذرد؛ او هنوز بسیار ناراحت است، و خود را برنده ی واقعی انتخابات ریاست جمهوری قبلی می داند. او احساس می کند که عمر و آبروی خود را برای جمهوری اسلامی مصرف کرده و به آن چه که حق اش بوده نیز نرسیده است. برای او که شانس رهبری یا ریاست در مجمع تشخیص مصلحت را ندارد تنها یک صندلی عالی رتبه ی نظام اسلامی خالی می ماند: ریاست جمهوری. ایشان با توجه به سن شان تنها در انتخابات ریاست جمهوری آینده می توانند شرکت کنند( حداکثر سن برای ریاست جمهوری 75 سال است). پس این 2 سال برای او بسیار مهم است. او خود را صاحب این صندلی می داند و به طور غیر رسمی حضور خود را در انتخابات 88 اعلان کرده، آن گاه که احمدی نژاد را "برادر" خطاب کرد و او را به انتخابات 88 دعوت کرد تا محبوبیت همدیگر را بسنجند. دریغا! این شیخ چگونه خود را محبوب می داند؟ هیچ به انتخابات هایی که در آن شرکت کرده و رای هایی که در آن ها اورده دقت کرده؟ آیا باید برایش توضیح داد که "حاج اقا! شما 5.7 میلیون رای نیاوردید! 50هزار تومان این قدر رای آورد!"
حاج آقا یکی به نعل می کوبند و یکی به تخته! می فرمایند که برای تائید صلاحیت کاندیداهای حزب شان با ائمه ی جمعه ی شهرها رایزنی خواهند کرد تا شاید آن ها پیش آقای جنتی( همانی که اکثریت جهانیان(غیر شیعیان) را حیواناتی می داند که در جهان "می چرند"! و البته در لیست زیبای حزب ایشان برای انتخابات مجلس خبرگان نیز جای داشتند) وساطت کنند و تندروهای اصلاح طلب( بخوانید جبهه ی مشارکت) را دلیل شکست اصلاحات بیان می کنند. و از سوی دیگر به یاد می اورند افتضاح شان را در انتخابات مجلس هفتم، پس سفره شان را از سفره ی اصلاح طلب ها کاملا جدا نمی کنند و دقیقا به همین دلیل مخلصانه تلاش می کنند تا بیشترین سهم را از لیست ائتلاف اصلاح طلبان به حزب خود اختصاص دهند. اعضای حزب ایشان هم که یکی یکی در روزنامه های ایشان دارند به دستور شورای نگهبان توبه می کنند.
در این میان ایشان دوباره بر تن ضعیف چپ نیز نواخته اند تا نمره های مثبت بیشتری در این ایام انتخابات از اقای جنتی دریافت کنند. ایشان در نامه ای خطاب به وزیر کشور، وزیر اطلاعات و استاندار لرستان فرموده اند که شاید تخریب حسینیه ی گنابادی ها در بروجرد کار نیروهای مارکسیست باشد که از قبل از انقلاب در این شهر دارای پایگاه مردمی اند تا بدین روش "انتقام خویش را از جمهوری اسلامی و مردم شهیدپرور بگیرند." درود بر این همه ذکاوت در رسوا کردن عملیات های هوشمندانه ی مارکسیست ها! احتمالا تخریب حسینیه ی قم نیز کار مارکسیست های قم بوده و زلزله ی بم نیز نتیجه ی تحرکات موزیانه ی نیروهای مارکسیست بم بوده است! از دست این مارکسیست ها !
ایشان بودند که گفته بودند که جعل نشریات پلی تکنیک می تواند کار مارکسیست ها باشد. عالی است، با این روش حتما همه ی مریدانت تائید صلاحیت می شوند، آقای شیخ. هر چند که مساله ی سن و سال تان نخواهد گذاشت که به آرزویتان برسید. آقای کروبی! آخر عمری تلاش بیهوده نکنید. آن لباس هر چند که اندازه ی کوتوله ای حقیر شده، ولی هرگز اندازه ی شما نخواهد شد.