منصور اسانلو، ابراهیم مددی، محمود صالحی...
حکم ۲ سال و ۶ ماه زندان دلارام علی نیز قطعی شده، به جرم شرکت در تجمعی صلح آمیز و شکسته شدن دستش توسط ماموران پلیس.
بلی! این است وضع تنی چند از فعالین جنبش های اجتماعی.
۲. نوشته ی امیر یعقوبعلی را از دست ندهید. در مورد بیانیه ی انجمن اسلامی پلی تکنیک نوشته. خواندنش بر آنان که بحث پلاکاردها را دنبال کرده اند واجب است، تا کمی در مورد این مدعیان اخلاق دموکراتیک توجیه شوند. هم چنین این نوشته ی هژیر پلاسچی در مورد بحث پلاکاردها را توصیه می کنم، بسیار دقیق است.
۳. من می خواستم خجالت بکشم اگر دوباره در مورد فوتبال بنویسم، این قدر که این مدت فحش و بد و بیراه از سوی دوستان رسید. ولی، همین است که هست. فیروز کریمی مربی استقلال شد. ابراز رضایت می نماییم، شدیدا!
" در سلام کردن پیش قدم باشید
اجتماعی باشید
نوکیایی باشید"
نوکیا پنجمین برند معتبر دنیاست، حتی بالاتر از اینتل. با ارائه ی N مدل جدید و مختلف در سال. در جامعه ای که همه نسبت به هم بی اعتمادند و باید هزار فکر مختلف بکنی برای یک سلام دادن، این نوکیای لعنتی هر بار که بالا می آید سلام می کند. مهم نیست که کجا باشی، چگونه باشی، جنسیت ات یا زیبایی ات یا ... . مهم این است که نوکیا به تو سلام می کند. او عاشقانه به تو سلام می کند، و تو نوکیا داری، شاید یکی از همان N ها، و اجتماعی می شوی. چه قدر ساده و ابلهانه!
ماه رمضان هم از آن دسته برکات آسمانی است که باعث می شود که در تلویزیون، توده ای از برنامه های معنوی بسازند که کلی حال آدم را دگرگون می کنند. یک نمونه اش آن فیلم های بعد از اذان است که رسما ملت را میخ کوب می کند تا آن جا که پارسال یک آخوندی خواهش کرده بود که این سریال ها را پخش نکنند تا مردم برای نماز به مسجد بروند. سازندگان هم برای این که پخش فیلم های "آب دوغ خیاری"شان را توجیه کنند زمان وقوع داستان را در رمضان قرار می دهند و هر جا که داستان از دست شان در می رود ناگهان یک معجزه از نوع " ماه رمضانی" می کنند و سر و ته داستان را هم می آورند تا بعد معنوی اثرشان نیز بالا رود.
نوع دیگر این نمایش های معنوی برنامه های صحبت با مهمان قبل از اذان است که متاسفانه امروز که به حالت خسته و گرسنه به منزل رسیدم به ناچار یکی شان را دیدم. در این برنامه ها مهمان ها از تجربه های معنوی شان می گویند و این تجربه ها را با بینندگان به اشتراک می گذارند.
در برنامه ای که دیدم جواد رضویان آمده بود. مجری از خواستگاری اش پرسید و مشتی اراجیف به هم می بافتند که من به عنوان بیننده خجالت می کشیدم، و آقا جواد هم با پشتکاری غریب از "آقا مهدی" و "خداوند" یاد می کرد. تا این جایش که مشکلی نیست، مجری پرسید که به نظرت این قدر یاد کردن ات از این بزرگان ریا نیست؟ و او در پاسخ گفت که این ها را می گوید تا "پز بدهد!!" و مجری هم با حالتی غریب گفت: "آفرین جواد! چه افتخاری بزرگ تر از این که آدم داد( توجه کنید، همان فریاد خودمان!!) بزند که من بنده ام!!!!" و بعد شروع کرد به شاخ و برگ دادن این تزش. مشتی جفنگ دیگر پرسید و در آخر گفت که اگر در باز شود مهمان محترم برنامه دوست دارد که چه کسی از آن در بیرون آید که پرسیدن اش همان و اشک های آقا جواد همان! و در همان لحظه مجری با هماهنگی حیرت انگیزی شروع کرد به خواندن شعری در مورد "حضرت مهدی"!!!!
خلاصه، من بسیار تحت تاثیر این شو قرار گرفتم و حالم کم کم داشت نا خوش می شد. پسرک با پررویی در دوربین نگاه می کرد و از "آقا" می گفت و از بدی های ریا! چه قدر خوب اند این مجری های تلویزیون.