تبليغاتX
اندیشیدن با پتک

امروز بسیاری از دانشجویان دانشگاه های تهران به پلی تکنیک آمدند، در شرایطی که عبور و مرور دانشجویان در درب های دانشگاه پلی تکنیک به شدت کنترل می شد. اما بدیهی است که انانی که پلی تکنیک را پادگانی می خواهند تاریک و مرگ آور، نتوانستند از ورود دانشجویان دانشگاه های دیگر به پلی تکنیک امتناع ورزند و بسیاری از دانشجویان دانشگاه های دیگر به هر شکل ممکن وارد پلی تکنیک شدند.

مراسم در حدود ساعت 11:30 شروع شد و دانشجویان به سمت سلف دانشگاه رفتند تا تریبون آزاد را آن جا برگزار کنند. مراسم را بانویی از دانشجویان پلی تکنیک آغاز کرد با خواندن رنج نامه ی اولیا دانشجویان زندانی به هاشمی شاهرودی. جمعیتی هزارنفری جمع شده بودند. دانشجویی از انجمن پلی تکنیک صحبت کرد از آن چه بر این دانشجویان گذشته و سپس به احمدی نژاد گفت که :" تو که امروز به همه جا می روی و از انرژی هسته ای می گویی. بدان که آزادی حق مسلم ماست." و از ننگین بودن اقدامات این دولت و افتضاح اش در مساله ی خزر گفت. و از ادامه دار بودن این گونه مراسم ها گفت. اوخطاب به رهایی گفت:" این جا پلی تکنیک تهران قلب تپنده ی چنبش دانشجویی لانه ی زنبور است. بد جایی آمده ای و مطمئن باش که راحت نخواهی رفت."

سپس مجید شیخ پور صحبت کرد، هم او که بیش از 3 ماه در 209 بود، همراه دیگر یاران پلی تکنیکی. او از دانشجویان بی گناه پلی تکنیکی یاد کرد. از بازداشتش گفت و از گم شدن فیلم دوربین مداربسته ی ساختمان ابوریحان ، که می توانسته عامل چاپ نشریات را فاش کند. و از جریان حاکم گفت که هم ایران را و هم اسلام را برای حفظ خود می خواهد .  دانشجویان شعار "محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد" را سر دادند. او از 20 آذر 85 یاد کرد و برخورد با  دانشجویان را انتقام احمدی نژاد از آن روز دانست. و از بازداشتش گفت و شکنجه های شدید 3 دوست پلی تکنیکی.

بسیجیان پلی نکنیکی که خود را در کمال وقاحت انجمن اسلامی پلی تکنیک می نامند، برگه هایی را پخش کردند و خواستار برخورد دانشگاه با پخش نشریات و برگزاری مراسم غیر قانونی شدند.

سپس بیانیه ی شورای صنفی دانشگاه پلی تکنیک قرائت شد و پس از آن نوبت به علی نیکونسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم رسید. او یاد کرد از همه ی کسانی که به علت انتقاد از " دیکتاتور حقیری" چون احمدی نژاد در زندان اند، یاد کرد از اسانلو، مددی، فعالین زن، هموطنان در بند در کردستان، معلمان، و یاد کرد از همه ی اقشار مملکت که اکنون در زندان اند و هیچ کس حتی نام شان را نمی داند. همچنین از باقی و قابل گفت و زندانی بودن این دانشجویان را به دلیل بی کفایتی این دولت و ناتوانی اش در پاسخ به انتفادات دانشجویان دانست. و در انتها گفت:" این وضع برخورد با منتقدان، ولی آقای احمدی نژاد بگو با نفت 90 دلاری چه کار کرده ای؟ امروز روزنامه ها اعلام کردند که فقر مطلق در کشورا فزایش پیدا کرده، چرا با نفت 90 دلاری باز این گونه است؟ چرا ما باید دریای خزر را به روسیه و دیگران واگذار کنیم؟ و در این هیاهو حکم 3 دانشجوی پلی نگنیک را نیز هم زمان با ورود پوتین اعلام می کنید تا ت.جه دانشجویان به این سمت برود. تو چه فرفی با محمدرضا شاه دیکتاتور داری که وقتی نیکسون به ایران امد 3 دانشجو را حلوی پایش قربانی کرد تا به اهداف اش برسد؟ فرق تو با او چیست؟" و دانشجویان شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. و نیکو نسبتی از دیگر میهن فروشی های احمدی نژاد به هند و روسیه و ... یاد کرد و اتصال احمدی نژاد به دول خارجی را به دلیل نداشتن بدنه ی اجتماعی دانست. و از لزوم شنیدن انتقادهای مردم توسط احمدی نژاد سخن گفت، به جای دادن امتیازات بی شمار خارجی.

پلاکارها را می بینم، سرخ اند یا سپید:"آزادي برابري - اتحاد ، مبارزه ، پيروزي – جنبش دانشجويي ، متحد جنبش كارگري و جنبش زنان – نان ، صلح ، ازادي – دانشجويان دربند را آزاد كنيد – و ... .

سپس رشید اسماعیلی سخن گفت، دانشجوی کارشناسی ارشدحقوق دانشگاه علامه که 2 ترم تعلیق از تحصیل و عملا اخراج شده است. او در سخنان اش همه ی دانشجویان زندانی را آزاد دانست و آن هایی را که اسیر قدرت دیکتاتوری اند را زندانیان حقیقی این قدرت دانست. از سو استفاده ی ابزاری از دین سخن گفت. و از تحت فشار بودن جنبش دانشجویی و لزوم اتحاد همه ی طیف های آن سخن گفت. و در انتها گفت:" شنیدم که قرار است دوستان ما را به زندان قزل حصار ببرند. قزل حصار جایی است که در آن بزهکاران خطرناک و جانیان زندان اند. قزل حصار جای سعید مرتضوی و قاضی حداد است نه دوستان ما!"

پس از آن ( تا جایی که در خاطر دارم) علی وفقی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم از 3 آذر اهورایی زندانی در اوین گفت، شخصی نامه ی 3 عزیز زندانی را خواند که آرزو کرده بودند که به زودی به جمع یاران شان باز گردند. سپس  دانشجویی از انجمن اسلامی خواجه نصیر، علی عبدی از انجمن اسلامی شریف، محسن غمین از دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و بیتا صمیمی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بیانیه های گروه های خود را خواندند و در انتها قسمتی از بیانیه انجمن اسلامی علامه نیز خوانده شد.

دانشجویان با خواندن سرود به سوی درب بسته ی  غربی دانشگاه در خیابان ولی عصر رفتند و بازگشتند و مراسم را پایان دادند.

مراسم تمام شد، دارم سریع برمیگردم به دانشگاه تهران، ساعت 3 کوییز دارم. یاران زندانی را حضوری نمی شناختم. ای کاش بدانند که چه قدر دوست شان دارم، چه قدر دوست شان داریم، چه قدر آزادی شان برای مان مهم است. رهایشان نکنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:10  توسط روزبهان امیری  | 

1. باورم نمی شه. کیمی رایکونن قهرمان فرمول 1 شد. همیلتون در دور آخر هفتم شد و الونسو سوم. رایکونن 110 امتیازی شد و ان دو 109 امتیازی. یادش بخیر، شوماخر قرمان می شد، اساسی!
2. امروز با دوستی در تقاطع فاطمی و ولی عصر بودیم و ولی عصر را از خط کشی رد می کردیم، مثل دسته ی گل. خانمی سوار بر خودرو می خواست از خط ویژه ی اتوبوس ها رد شود و از ما امکان اش را پرسید. گفتیم نمی شود. ولی آقای دیگری به او گفت که می تواند برود. و خانم رفت. مرد خندید و گفت:" اشتباه می ره، حالی می کنه!!!!" با خنده ها! امان از مردم آزار!
3. فردا 12 در پلی تکنیک تجمع است، توانستید بیایید. فردا در موردش می نویسم. دوستان زندانی مان را آزاد کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:48  توسط روزبهان امیری  | 

1. اصفهان ام. دارد خوش می گذرد...
2. احمدی نژاد به کاخ رفت. همان احمقی که به خاتمی کاخ نشین می گفت، هم او که از اسد در خیابان استقبال کرد. ولی این تغییر مکان باعث تغییری در او نشد. رئیس جمهور قزاقستان قرارداد 1940 را باطل می شمارد و او مثل احمق ها می گوید که ایران خانه ی دوم همه ی آن هاست و برای پوتین جشن تولد می گیرد. ارزش نفت خزر با فرض نفت 70 دلاری ، 14000000000000 است، 14 تریلیون دلار. و جمهوری اسلامی برگی به برگ های ارزش مند تاریخ خود اضافه می کند، هم سنگ با ترکمنچای و گلستان.
3. کاری نمی توانم بکنم، فقط یاد می کنم از یاران پلی تکنیکی که به حبس تعزیری محکوم اند. 9 نفر دیگر نیز در اوین اعدام شدند. در عصر سردارها، سرها به سرعت به بالای دار می روند.
4. بوش: دست یابی ایران به بمب اتم یعنی آغاز جنگ جهانی سوم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:11  توسط روزبهان امیری  | 

 تبلیغ کردن خیلی کار جالبی است. تبلیغ دیدن هم همین طور. گاهی آدمی تبلیغاتی می بیند از این دست:

" در سلام کردن پیش قدم باشید

اجتماعی باشید

نوکیایی باشید"

نوکیا پنجمین برند معتبر دنیاست، حتی بالاتر از اینتل. با ارائه ی  N مدل جدید و مختلف در سال. در جامعه ای که همه نسبت به هم بی اعتمادند و باید هزار فکر مختلف بکنی برای یک سلام دادن، این نوکیای لعنتی هر بار که بالا می آید سلام می کند. مهم نیست که کجا باشی، چگونه باشی، جنسیت ات یا زیبایی ات یا ... . مهم این است که نوکیا به تو سلام می کند. او عاشقانه به تو سلام می کند، و تو نوکیا داری، شاید یکی از همان N ها، و اجتماعی می شوی. چه قدر ساده و ابلهانه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:16  توسط روزبهان امیری  | 

1. بر خلاف پیش بینی من استقلال پیروز دربی تهران نبود. دو تیم بد بودند، خصوصا در نیمه ی اول. با ناصر خان این تیم به جایی نمی رسد.
2. آقای شریعتمداری سرمقاله ای در آن جریده ی فخیمه نوشته اند( اسم اش بد یمن است) که جالب است. شریعتمداری دانشجویان معترض به احمدی نژاد را در دانشگاه تهران عامل صهیونیسم شناسایی کرده اند. ایشان کلا مشکل دید دارند. هر کسی که ایشان با او حال نکند یا جاسوس است یا امریکایی یا صهیونیست. یاد تریبون آزاد بسیجی ها در روز حضور احمئی نژاد افتادم. کنار تریبون آزاد معترضان، آن ها با 30-40 نفری جمع شده بودند و در و گوهر می ریختند. یک جوانکی از بین شان به سیستم مولایشان- حاج اقای شریعتمداری- در حال بررسی معترضان بود و گفت:" این ها نیمه شان کمونیستند و نیمه دیگرشان لیبرال آمریکایی، آن کمونیست ها هم بعدا معلوم می شود که مال کجایند!" درس هایشان را دارند تند تند یاد می گیرند.
3. امیر عزیز دوباره وبلاگ نوشتن را اغاز کرده، کاری که خوب بلد است و به اندازه ی کافی برای آن ایده دارد. بروید و بخوانید: رویای توپچی.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:7  توسط روزبهان امیری  | 

1. نزدیک یک ماه است که این جا چیزی ننوشته ام. دلیل اش این بار تنبلی نیست. به عبارت درست تر تنبلی تنها دلیل این جا ننوشتن نبود. به فلسفه ی وجودی این جا شک کرده بودم. به کارکرد وبلاگ شک کرده بودم. اکنون شک هایم باعث شده که ایمان ام بیشتر شود.( تاثیر سریال های ماه مبارک) و با قدرت بازگشته ام.
2. در این میان یک اشتباهی کردم که از روی جوانی بود، آن هم هنگامی که خواستم دو تا وبلاگ بنویسم. داستان، داستان موش و جارو است. به قول عزیزی، حداقل آن مطلب را نمی نوشتم و نیت ام را در درون ام باقی می گذاشتم تا ریا نشود. شاید قسمتی اش تقصیر امیر بود که مدام مرا به اسباب کشی به وردپرس ترغیب می کرد. شاید می خواستم رفتن به آن جا را دو مرحله ای کنم. آن پست را پاک نمی کنم تا نگاهش کنم و خجالت بکشم.
3. برنامه هایی برای این جا دارم، به گونه ای دیگر خواهم نوشت.
4. نه! این دفعه دیگر نمی گویم چگونه، آدم عاقل که خبطی را دو بار مرتکب نمی شود!
5. کامنت های تبلیغی را در کل وبلاگ ام پاک کردم. کمی راحت شدم، چه قدر تبلیغ های مزخرف در میان شان بود. از این به بعد، در مورد کامنت های تبلیغی جدید پس از مدت معقولی این کتر را می کنم.
6. فکر می کردم این جا خیلی بهتر باشد، نشد. اما هر شکست مقدمه ی پیروزی است!!! سعی می کنم جوری بنویسم که این جا را دوست بدارم.
7. استقلال فردا 2-0 می بره!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:23  توسط روزبهان امیری  |