تبليغاتX
اندیشیدن با پتک
صدا و سیمای جمهوری اسلامی که کلا خیلی پدیده ی با مزه ای است. به طور کلی از دید این عزیزان مملکت همیشه در امن و امان است و چشم امریکای جهان خوار مدام با چانه اش یکی می شود و این عزیزان هم وظیفه ی پخش معنویات در جهان را دارند.

ماه رمضان هم از آن دسته برکات آسمانی است که باعث می شود که در تلویزیون، توده ای از برنامه های معنوی بسازند که کلی حال آدم را دگرگون می کنند. یک نمونه اش آن فیلم های بعد از اذان است که رسما ملت را میخ کوب می کند تا آن جا  که پارسال یک آخوندی خواهش کرده بود که این سریال ها را پخش نکنند تا مردم برای نماز به مسجد بروند. سازندگان هم برای این که پخش فیلم های "آب دوغ خیاری"شان را توجیه کنند زمان وقوع داستان را در رمضان قرار می دهند و هر جا که داستان از دست شان در می رود ناگهان یک معجزه از نوع  " ماه رمضانی" می کنند و سر و ته داستان را هم می آورند تا بعد معنوی اثرشان نیز بالا رود.

 نوع دیگر این نمایش های معنوی برنامه های صحبت با مهمان قبل از اذان است که متاسفانه امروز که به حالت خسته و گرسنه به منزل رسیدم به ناچار یکی شان را دیدم. در این برنامه ها مهمان ها از تجربه های معنوی شان می گویند و این تجربه ها را با بینندگان به اشتراک می گذارند.

در برنامه ای که دیدم جواد رضویان آمده بود. مجری از خواستگاری اش پرسید و مشتی اراجیف به هم می بافتند که من به عنوان بیننده خجالت می کشیدم، و آقا جواد هم با پشتکاری غریب از "آقا مهدی" و "خداوند" یاد می کرد. تا این جایش که مشکلی نیست، مجری پرسید که به نظرت این قدر یاد کردن ات از این بزرگان ریا نیست؟ و او در پاسخ گفت که این ها را می گوید تا "پز بدهد!!" و مجری هم با حالتی غریب گفت: "آفرین جواد! چه افتخاری بزرگ تر از این که آدم داد( توجه کنید، همان فریاد خودمان!!) بزند که من بنده ام!!!!" و بعد شروع کرد به شاخ و برگ دادن این تزش. مشتی جفنگ دیگر پرسید و در آخر گفت که اگر در باز شود مهمان محترم برنامه دوست دارد که چه کسی از آن در بیرون آید که پرسیدن اش همان و اشک های آقا جواد همان! و در همان لحظه مجری با هماهنگی حیرت انگیزی شروع کرد به خواندن شعری در مورد "حضرت مهدی"!!!!

خلاصه، من بسیار تحت تاثیر این شو قرار گرفتم و حالم کم کم داشت نا خوش می شد. پسرک با پررویی در دوربین نگاه می کرد و از "آقا" می گفت و از بدی های ریا! چه قدر خوب اند این مجری های تلویزیون.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:52  توسط روزبهان امیری  | 

از این به بعد در وردپرس نیز با پتک خواهم اندیشید. این جا بروید پس لطفا: http://potck.wordpress.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 23:52  توسط روزبهان امیری  | 

کودک که بودیم شعبده بازی toffoli و pappi  در تیم ایتالیا یک جوری شرمنده مان می کرد. نمی دانستم که آیا واقعاْ مشکل از ماست یا آنها موجوداتی نابغه اند. آیا واقعاْ این خط های لعنتی که در جهان کشیده اند در تقسیم IQ و توانایی بازی با توپ در  بین ملل مختلف تاثیر گذارند؟ می دانستم که اینگونه نیست. اما متاسفانه آن چیزی که دیده می شد حکم دیگری می داد.

امروز در فینال جام جهانی والیبال نوجوانان دو تیم آسیایی به مصاف هم رفتند. اتفاقی که سابق بر این نیفتاده بود، همانگونه که هیچ وقت دو تیم ازغرب آسیا به فینال بسکتبال آسیا نرفته بودند. باید باور کرد ما همه مثل هم هستیم. و اینک ایران بر فراز جهان ایستاده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:45  توسط روزبهان امیری  |