1. امروز شدیدا خوشحال شدم وقتی خبر تعیین قرار وثیقه
برای امین قضایی را خواندم. از کسانی بود که به خاطر مشکلات جسمی اش به شکل
مضاعفی نگران اش بودم. در این مدتی که تعدادی از دانشجویان چپ بازداشت بودند و من
آزاد، نتوانسته ام که احساس آزادی کنم در این زندان بزرگ تر. امید دارم که شاید به زودی بتوانم. خوشحالم که
بیرون خواهند آمد، و امیدوارم که با حفظ اراده شان به خطاهاشان نیز بیاندیشند و
همه ی مسائل را به گردن آن ها نیندازند. بسیاری از نظر ها و مناسبات را باید تغییر
دهند. امیدوارم آن هایی شان که فعالیت دانشجویی را ادامه می دهند استراتژی
ماجراجویانه شان را کنار گذاشته و به تعامل و همکاری با دانشجویان دیگر بپردازند،
نه کشیدن مرز بین خودشان و جهان خارج.
2. یاد می کنم
از سه دوست دربند پلی تکنیکی، که بازجویی پس از حمایت من از آن ها در یکی از بازجویی
ها، "و الله" گفت که آن ها خودشان نشریات را درآوردند و تازه وزارتی ها "لطف"
نموده و داستان را سیاسی نشان دادند تا دوستان پلی تکنیکی مان حکم "نا جور"
نخورند. آن موقع از تبرئه آن ها آگاه نبودم، هر چند که آن "و الله" در
نظرم تاثیری نداشت، چون اصل دین بازجوها تقیه بود و این را می دانستم!
این روزها سخن
از پخش فیلم اعترافات آن هاست، داستانی
تکراری و رسوا شده. حقیقت را همه می دانند.
دهه ی شصت می گذرد. صدایی از چپ ایران در نمی آید، تعداد زیادی باقی نمانده اند. نسلی در دهه ی هفتاد زاده نمی شود. دهه ی هشتاد اما داستان دیگری دارد. از سال ۸۲ به روشنی وجود چپ در دانشگاه ها حس می شود. حضور خاتمی در دانشگاه تهران؛ دیگر حضور چپ قابل انکار نیست. نشریات دانشجویی چپ در دانشگاه ها دیده می شوند، بعضی شان به هر شکل که شده یک "ستاره" در لوگوشان می گنجانند. عده ای فراموش می کنند که شاید روزی باید پاسخی برای عقایدشان داشته باشند!!! آن ها قطعا گناه کارند، چون آن گونه می اندیشند که بسیاری دوست نمی دارند. در مملکتی که هر روز دایره ی حاکمان تنگ تر می شود حساب آن ها که روشن است. زمان می گذرد، درگیری شان با نیروهای منتقد دیگر نیز بیشتر می شود و در انتها جمعی شان بازداشت می شوند. نه؛ آن ها آن نیروی سوم نبوده اند. داستان(توهم) تاثیر گذاری و نیروی سوم بودن خیالی بیش نیست.
فضای اجتماعی و فعالیت سیاسی بسته شده است، در حقیقت تقریبا فضایی باقی نمانده است. چه می توان کرد که به کمیته انضباطی نرویم و از تحصیل تعلیق نشویم؟ یا به اسارت نیروهای امنیتی در نیاییم و به دادگاه انقلاب نرویم و خود را آماده ی زندان احتمالی نکنیم؟ چه باید کرد یا چه می توان کرد؟ چه می توان کرد که در آن جمعی از عزیزان مان آسیب نبینند؟
پی نوشت ۱.
امیدوارم که تمام دانشجویان در بند به خصوص دانشجویان چپ آزاد شوند. یکی از شادی هایم در مدت کوتاه زندان این بود که مانند بسیاری که برای عوض کردن جای زندانی و زندان دار تلاش می کنند و به زندان می افتند نیستم، برای ویرانی زندان تلاش می کنم و از این جهت از بسیاری از زندانی های دیگر جلو ترم.
پی نوشت ۲.
از تمام دوستان و نزدیکانی که در مدت اسارت ام در ۲۰۹ نگران ام بودند و جویای احوال، سپاس گزارم. به شکل ویژه تر از سینا و فاطمه و مهدی و عماد و همه ی دوستان هم دانشکده ای ام، از احسان و هومن دلبندم، از امیر و عسل و همه ی دوستان هم فکرم، و از بازجوهایی که در مدت اسارت ام خبر مرگ مادر بزرگ ام را به من ندادند!!!! هر وقت تصور می کنم که اگر این خبر را در ۲۰۹ می شنیدم... نه، تصور نمی کنم! و یک شرمندگی پیش پدر عزیز و مادر مهربان و نزدیکانم باقی می ماند، به جای آن کسانی که باید شرمنده باشند من شرمنده شان ام، بابت تمام سختی هایشان.
میهن مان ایران، این روزها روزگار بسیار سختی را می گذراند. از یک سو، جاهلانی که جهان را ویرانه ای به وسعت ذهن ناپاک شان می خواهند بر سرنوشت حکومتی کشورمان حاکم اند و هر روز شاهد تنگ تر شدن دایره ی کوچک آزادی های مدنی- اجتماعی- سیاسی هستیم و از دیگر سو، خطر برخورد نظامی با ایالات متحده به شدت کشورمان را تهدید می کند. در این میان افق پیش برد کشور به سوی شرایط دموکراتیک و آزاد به شدت تاریک به نظر می رسد.
مساله ی حمله ی امریکا کم کم دارد به دغدغه ی اصلی میان فعالین سیاسی- اجتماعی در ایران تبدیل می شود و بسیاری از بحث ها هم زیر سایه ی این بحث قرار گرفته و عموما مغفول واقع می شوند. اما ما در مورد خطر حمله ی ایالات متحده چه می توانیم بکنیم؟ دست ما از میزهای مذاکره کوتاه است! باید اتفاقات داخلی را دنبال کرد و دید که چه عواملی در مورد حمله ی امریکا به ایران می توانند تاثیر گذار باشند. به گمان من ۴ عامل اصلی در آینده ی نه چندان بلند می توانند در مورد حمله ی امریکا به ایران تاثیر گذار باشند؛ یکی سوخت گیری نیروگاه اتمی بوشهر( به طور کلی مساله ی هسته ای)، دیگری انتخابات مجلس، دیگری مساله ی دخالت احتمالی ایران( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در عراق و آخری شوراها و کمیته های صلح مانند آن چه که آقای زرافشان و بانو عبادی فراخوان آن را داده اند و فشار آن ها به دولت های ایران و امریکا، که تاثیر گذاری شان شاید نیازمند زمان بلندی باشد و اکنون چندان مطرح نمی باشند( نگارنده بسیار امیدوار به تقویت چونان نهادهای مردمی ای است).
طبق برنامه ریزی قبلی میان دولت های ایران و روسیه بعد از هزاران بار تاخیر(!) نیروگاه اتمی بوشهر می بایست در آذر ماه جاری سوخت گیری شود( ماه فرارویمان). در این میان احتمال این که دولت روسیه در شرایط کنونی و وجود پرونده ی ایران در شورای امنیت سازمان ملل سوخت اتمی به ایران ارسال کند چیزی نزدیک به صفر است. با توجه به این که بازگشت پرونده ی ایران به شورای حکام سازمان انرژی اتمی نیازمند رای شورای امنیت می باشد و امریکا می تواند بارها از حق وتوی خود در این باره استفاده کرده و این پرونده را مدت ها در شورای امنیت نگاه دارد و شرایط را برای سوخت گیری نیروگاه بوشهر سخت کند، شاهد تغییر رویکرد دولت امریکا با ایران هستیم. ( نگارنده احتمال سوخت گیری نیروگاه بوشهر را در حالت کلی همان"چیزی نزدیک به صفر" می داند.)
سیمور هرش- روزنامه نگار معروف که دستی هم در آتش سیستم های اطلاعاتی در امریکا دارد- مقاله ای نوشته با عنوان"توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند" . او در ابتدای مقاله اش آورده است:" طی ماههای اخیر جورج بوش و اعضای دولتش در اظهارات خود با ارائه تعریفی جدید از جنگ عراق این جنگ را روزبهروز بیشتر به صورت نبردی راهبردی بین ایالات متحده و ایران جلوه دادهاند. در ماه اوت، بوش در همایش ملی کانون جنگدیدگان امریکا گفت: "افراطیون شیعه با پشتیبانی ایران در حال آموزش عدهای عراقی با هدف انجام حملاتی به نیروهای ما و مردم عراق هستند. حمله به پایگاهها و سربازان ما به وسیله مهماتی که ایران در اختیار مهاجمان گذاشته افزایش یافته است... رژیم ایران باید این از اقدامات دست بردارد. و تا زمانی که این کار را نکرده من اقدامات لازم برای محافظت از سربازانمان را صورت خواهم داد." وی سپس در میان تشویق حضار سخنان خود را با این جمله به پایان برد که "من به فرماندهان نظامیمان در عراق اختیار مقابله با فعالیتهای جنایتکارانه تهران را دادهام." و در ادامه اورده است :"موضع رییسجمهور و نتیجه منطقی آن ـ اینکه اگر مسئول بسیاری از مشکلات امریکا در عراق تهران باشد، پس برای رفع آنها باید به مقابله با تهران رفت ـ حامیان سرسختی در دولت دارد. به گفته مقامات و مشاوران سابق دولت، در تابستان امسال دفتر دیک چنی، معاون اول رییسجمهور، از کاخ سفید درخواست کرد تا خواستار بازنگری ستاد مشترک ارتش در طرحهای قدیمی حمله احتمالی به ایران شود. محور طرحهای مزبور بمباران گسترده ایران و اهداف آنها شامل تاسیسات هستهای شناختهشده و مشکوک و دیگر اماکن نظامی و زیرساختی آن کشور بود. اما هماینک تاکید بر حملات محدود به تاسیسات متعلق به سپاه پاسداران در تهران و سایر نقاط است که طبق ادعای دولت امریکا منبع حمله به نیروهای امریکا در خاک عراق هستند. آنچه در ابتدا به عنوان ماموریتی برای مقابله با تولید سلاح هستهای مطرح شده بود اکنون به صورت ماموریتی برای مقابله با تروریسم در آمده است."
او در مقاله اش مراکز سپاه پاسداران و زیر ساخت های کشور را هدف بمباران های امریکا می داند. یادمان نرفته سفر قهرمانانه ی احمدی نژاد به امریکا را! او آن قدر افکار عمومی امریکا را تحت تاثیر خود قرار داده بود و ان قدر که دنیا دارد سریع "احمدی نژادی" می شود که در هنگامه ی حضور او در امریکا هر دو مجلس این کشور سپاه پاسداران را نیرویی تروریستی نامیدند. عمق فاجعه وحشتناک است؛ نیروی نظامی کشوری توسط کشور دیگری در هنگامه حضور رئیس دولت ان کشور در کشور دیگر توسط مجلس کشور دیگر "تروریست" خطاب می شود و رئیس جمهور کشور اول نیز در ان میان از "نبودن همجنس باز" در کشور خود صحبت می کند. آری! این اتفاقات تنها در دنیای "احمدی نژادی" اتفاق می افتد.
پس ازحمله ی احتمالی امریکا همه چیز بستگی به واکنش ایران به این حملات دارد که با توجه به روحیات دولت و فرماندهان ایران و اشاره ی چندباره به " تبدیل خلیج فارس به جهنم امریکا" و گفتن این مساله که در دقیقه اول حمله یازده هزار موشک به سوی اهدافی در منطقه پرتاب خواهند شد شرایط خطرناک تر به نظر می رسد. تصویر سپاهیان در ایران از موشک این گونه است که" کلی پرتاب می کنند تا یک چند تایی این میان از زیر دست امریکایی ها در می رود!" در مقاله ی هرش از قول برژینسکی و در مورد واکنش احتمالی ایران می خوانیم:" واکنش احتمالی ایران به حمله ی امریکا "دامن زدن به درگیری ها در عراق و افغانستان" است که ممکن است پای پاکستان را هم وسط بکشد. در آن صورت بیست سال در یک درگیری منطقه ای گرفتار خواهیم شد." و در ادامه از قول او آورده است:" همه چیز بستگی به این دارد که مقامات ایران چقدر حماقت به خرج دهند. آیا جلوی سخنان تند احمدی نژاد را خواهند گرفت و لحن خود را ملایم تر خواهند کرد؟" این درخواست، خواسته ی زیادی از احمدی نژاد است.
یکی از عوامل اصلی که در رفتار دولت جمهوری اسلامی بی تاثیر نیست "وجود نداشتن" اپوزوسیون داخلی است. این مساله چندان نیز عجیب به نظر نخواهد رسید ان گاه که وقایع بعد از قیام 57 را به خاطر بیاوریم، وقایعی که در ان هزاران انسان بی گناه جان پاک خود را از دست دادند. این مساله به جمهوری اسلامی اجازه می دهد که انتخابات های متوالی غیر دموکراتیک را برگزار کند و از نتایج منفی آن نیز نهراسد، چون اپوزوسیونی موجود نیست که بتواند نارضایتی های عمومی را رنگ و جهت سیاسی دهد. اگر اپوزوسیونی موجود بود رژیم ایران به جنگ با امریکا به چشم" موشک بازی" نگاه نمی کرد. حال که اپوزوسیونی نداریم و نهادهای ضد جنگ هم به تازگی فراخوان تشکیل داده اند( و نمی دانیم که تا چه حد تاثیر گذار خواهند بود) دیگر کدام میدان برای ما بازیگران کوچک و کم تاثیر باقی مانده است؟ تنها نیروی متحدانه ی مردم است که می تواند در این شرایط سخت، خطر جنگ را کاهش دهد و دریغا که چه دور به نظر می رسد.
گفتیم که در مساله ی حمله ی امریکا ۴ عامل موثرند. به ۳ عامل نگاهی کردیم، آخری انتخابات مجلس است. در مورد انتخابات مجلس چه باید کرد؟ آیا انتخاب شدن میانه روها خطر حمله را کاهش می دهد؟ هر کاری که خطر جنگ را کم کند مجاز است. در این مورد هم بحث کنیم.
۲. بعد از تحلیل سیاسی امروز (!) اضافه می کنم که در این چند روز کمرم به شدت درد می کند. از طرفی با نزدیکی میان ترم ها سندرم امتحان دوباره سراغ ام امده.
شیخ ریش و موی سپید الیگودرزی، آقای مهدی کروبی باز هم در فشانی کرده اند. همان آقایی که یک تنه توانست مجلس ششم را نابود کند، همان آقایی که 2 ساعت خوابید و سوم شد. بگذارید حدس بزنیم که در مغز( داخل جمجمه ی) او این روزها چه می گذرد؛ او هنوز بسیار ناراحت است، و خود را برنده ی واقعی انتخابات ریاست جمهوری قبلی می داند. او احساس می کند که عمر و آبروی خود را برای جمهوری اسلامی مصرف کرده و به آن چه که حق اش بوده نیز نرسیده است. برای او که شانس رهبری یا ریاست در مجمع تشخیص مصلحت را ندارد تنها یک صندلی عالی رتبه ی نظام اسلامی خالی می ماند: ریاست جمهوری. ایشان با توجه به سن شان تنها در انتخابات ریاست جمهوری آینده می توانند شرکت کنند( حداکثر سن برای ریاست جمهوری 75 سال است). پس این 2 سال برای او بسیار مهم است. او خود را صاحب این صندلی می داند و به طور غیر رسمی حضور خود را در انتخابات 88 اعلان کرده، آن گاه که احمدی نژاد را "برادر" خطاب کرد و او را به انتخابات 88 دعوت کرد تا محبوبیت همدیگر را بسنجند. دریغا! این شیخ چگونه خود را محبوب می داند؟ هیچ به انتخابات هایی که در آن شرکت کرده و رای هایی که در آن ها اورده دقت کرده؟ آیا باید برایش توضیح داد که "حاج اقا! شما 5.7 میلیون رای نیاوردید! 50هزار تومان این قدر رای آورد!"
حاج آقا یکی به نعل می کوبند و یکی به تخته! می فرمایند که برای تائید صلاحیت کاندیداهای حزب شان با ائمه ی جمعه ی شهرها رایزنی خواهند کرد تا شاید آن ها پیش آقای جنتی( همانی که اکثریت جهانیان(غیر شیعیان) را حیواناتی می داند که در جهان "می چرند"! و البته در لیست زیبای حزب ایشان برای انتخابات مجلس خبرگان نیز جای داشتند) وساطت کنند و تندروهای اصلاح طلب( بخوانید جبهه ی مشارکت) را دلیل شکست اصلاحات بیان می کنند. و از سوی دیگر به یاد می اورند افتضاح شان را در انتخابات مجلس هفتم، پس سفره شان را از سفره ی اصلاح طلب ها کاملا جدا نمی کنند و دقیقا به همین دلیل مخلصانه تلاش می کنند تا بیشترین سهم را از لیست ائتلاف اصلاح طلبان به حزب خود اختصاص دهند. اعضای حزب ایشان هم که یکی یکی در روزنامه های ایشان دارند به دستور شورای نگهبان توبه می کنند.
در این میان ایشان دوباره بر تن ضعیف چپ نیز نواخته اند تا نمره های مثبت بیشتری در این ایام انتخابات از اقای جنتی دریافت کنند. ایشان در نامه ای خطاب به وزیر کشور، وزیر اطلاعات و استاندار لرستان فرموده اند که شاید تخریب حسینیه ی گنابادی ها در بروجرد کار نیروهای مارکسیست باشد که از قبل از انقلاب در این شهر دارای پایگاه مردمی اند تا بدین روش "انتقام خویش را از جمهوری اسلامی و مردم شهیدپرور بگیرند." درود بر این همه ذکاوت در رسوا کردن عملیات های هوشمندانه ی مارکسیست ها! احتمالا تخریب حسینیه ی قم نیز کار مارکسیست های قم بوده و زلزله ی بم نیز نتیجه ی تحرکات موزیانه ی نیروهای مارکسیست بم بوده است! از دست این مارکسیست ها !
ایشان بودند که گفته بودند که جعل نشریات پلی تکنیک می تواند کار مارکسیست ها باشد. عالی است، با این روش حتما همه ی مریدانت تائید صلاحیت می شوند، آقای شیخ. هر چند که مساله ی سن و سال تان نخواهد گذاشت که به آرزویتان برسید. آقای کروبی! آخر عمری تلاش بیهوده نکنید. آن لباس هر چند که اندازه ی کوتوله ای حقیر شده، ولی هرگز اندازه ی شما نخواهد شد.
منصور اسانلو، ابراهیم مددی، محمود صالحی...
حکم ۲ سال و ۶ ماه زندان دلارام علی نیز قطعی شده، به جرم شرکت در تجمعی صلح آمیز و شکسته شدن دستش توسط ماموران پلیس.
بلی! این است وضع تنی چند از فعالین جنبش های اجتماعی.
۲. نوشته ی امیر یعقوبعلی را از دست ندهید. در مورد بیانیه ی انجمن اسلامی پلی تکنیک نوشته. خواندنش بر آنان که بحث پلاکاردها را دنبال کرده اند واجب است، تا کمی در مورد این مدعیان اخلاق دموکراتیک توجیه شوند. هم چنین این نوشته ی هژیر پلاسچی در مورد بحث پلاکاردها را توصیه می کنم، بسیار دقیق است.
۳. من می خواستم خجالت بکشم اگر دوباره در مورد فوتبال بنویسم، این قدر که این مدت فحش و بد و بیراه از سوی دوستان رسید. ولی، همین است که هست. فیروز کریمی مربی استقلال شد. ابراز رضایت می نماییم، شدیدا!
قابل توجه رفیق گرامی، آقای بینا داراب زند .
تا آن جایی که من می دانم، 2 نقد از طرف دانشجویان چپ به مساله ی پلاکاردهای سرخ مطرح شده ، یکی توسط دوستم امیر یعقوبعلی و دیگری توسط خودم. در این جا نگاهی به نوشته ی آقای داراب زند می اندازم و ارتباط آن را با نوشته ی خودم می جویم.
نوشته ی آقای داراب زند 3 قسمت اصلی دارد: در ابتدا در مورد "شوخی بردار نبودن مبارزه ی سیاسی" به دانشجویان چپ علامه تذکری داده اند. در پله ی دوم نوشته ی خبرنامه ی امیرکبیر را با نوشته ی وبلاگ اوای دانشگاه مقایسه کرده اند تا "خبر رسانی مغرضانه" ی خبرنامه ی امیرکبیر را نشان دهند و در انتها در مورد جنبش دانشجویی و جنبش های اجتماعی و نقش چپ ها در آن و هویت مستقل چپ ها در آن در عین اتحاد عمل نوشته اند. سعی می کنم که نگاهی دقیق به نوشته ی ایشان داشته باشم و انتقادهای خود را در این مورد بیشتر توضیح دهم.
ایشان در ابتدا از جدی بودن مبارزه ی سیاسی و شوخی بردارنبودن آن نوشته اند، و مخالفت لیبرال ها با پلاکاردهای سرخ را ترفندی از طرف بورژوازی برای حذف این نیروها از صحنه ی مبارزه دانسته اند. آقای داراب زند گرامی! بیایید با خودمان روراست باشیم! هیچ دو نیرویی در دانشگاه نیست که خود را بر زمین بخواهد و دیگری را بر عرش! این روشن است که چشم انداز بلند مدت تحکیم با چپ ها متفاوت است. سخن معترضان چیز دیگری است، هر چند با نیت های متفاوتی گفته می شوند. سخن این است: تجمع برای آزادی 3 دانشجوی زندانی پلی تکنیک است، و دعوت کننده هم انجمن این دانشگاه. با تعداد فراوان پلاکارد امدن و بعد تجمع را کار چپ ها دانستن( از نوع رادیکال شان) عین بی اخلاقی و مظهر مطلق اپورتونیسم است. و دور باد این اندیشه از ما که حضور چپ ها در صحنه ی مبارزه را تنها با "پلاکاردی به دست" ممکن و موجود بدانیم. تحکیمی ها از مورد سو استفاده قرار گرفتن ناراحت اند، که این متحدی است که خود برای 16 آذر انتخاب کردند و همراهی اش را آزمودند.، و من ناراحت ام از ضربه هایی که به چپ ها و تصویرشان در دانشگاه ها وارد می شود. چه شیرین است در این میان صدای چپ "علامه" که نام چپ را آلوده ی اپورتونیسم و هیاهوهای بی مورد و تو خالی نمی کنند و صدای دیگری سرمی دهد. ایشان در ادامه می اورند:" البته هیچگاه انتظار نداریم که دانشجوی جوانی که مدت کوتاهی است با توده ای از ایده آل های توهمی از مبارزه ی سیاسی وارد این میدان گشته بتواند این واقعیت را درک کند... ." اولا داشتن توده ای از ایده آل های توهمی ربطی به سن و سال ندارد. ثانیا این روش برخورد، روش هوشمندانه ای برای برخورد با دیگران و غیر هم نظران نیست. در ضمن، بسیاری از چپ های علامه خود عضو انجمن اند.
در ادامه ایشان از مغرضانه بودن نوشته های "خبرنامه ی امیرکبیر" گفته اند و این مساله را در نبودن پلاکاردهای سرخ به آن صورت که "هیچ عکسی بدون آنها نمی توانست ظاهر گردد، و راهی جز اذعان حضور قدرتمند چپ در آن آکسیون نداشتند" ریشه یابی می کنند!! رفیق گرامی! اولا می دانیم که کار رسانه ای و خبری اصولا مغرضانه است! هیچ کس در راه رضای خدا کار خبری نمی کند. بلکه سعی می کند که حقیقت را آن گونه نشان دهد که حداکثر هم راستایی را با منافع اش داشته باشد. اما من کلا با پیش فرض شما مخالفم! در خبرنامه ی امیرکبیر تمام سخن رانان معرفی شده اند و گوشه هایی از سخنان بعضی از آن ها نیز آمده است( کیوان امیری هم صحبت می کند و نام اش ذکر شده، او بیانه جریان مطبوع اش را در زمانی دیگر در انتهای مراسم می خواند، آن جا که خبرنگار خبرنامه ی امیرکبیر حضور نداشته و تریبون را بسیار پیش از آن پایان یافته می دانسته و اعلام کرده، و از حضور دانشجویان در راهروهای دانشکده هم سخنی نرفته). اما در اوای دانشگاه تنها در مورد بیانه ی "جمعی از دانشجویان چپ" و هم چنین "یکی از دانشجویان چپ دانشگاه شریف" است که نام گروه و مرامی می رود ( می بینیم که دقیقا پیش از"بیانیه جمعی از دانشجویان چپ و کرد"، از خوانده شدن چند بیانیه و سخنان چند تن از دانشجویان سخن می رود، بدون هیچ توضیحی). این کار اما غیر اخلاقی نیست. هر یک از سایت ها از دریچه ای به آن چه که در علامه گذشته نگاه می کنند، اما بی اخلاقی سیاسی روی نداده است. مساله ی پلاکارد و اتفاقات پس از آن هم پس از 15 آذر، هم در 30 مهر داستان متفاوتی دارد. روشن است، نه؟ در ضمن، از من حاضر در آن جا بپذیرید که حضور دانشجویان چپ در علامه بسیار مفید تر بود از اپورتونیسم چپ رادیکال در پلی تکنیک، و اتحاد دانشجویان نیز بسیار بیشتر.
در انتها ایشان از ارتباط جنبش دانشجویی و جنبش روشنفکری نوشته اند و می آورند:" در تمامی جنبش های اجتماعی، چپ ها با دیگر جریاناتِ هم گام در اتحاد عمل قدم بر می دارند. بدون ان که خود را در این حریانات حل کرده و حق انتخاب را از مردم سلب کنند." اما این سلب کردن حق انتخاب مردم، نباید همراه با اپورتونیسم و دیگر بی اخلافی ها باشد. اگر مساله ی پلاکارد این قدر در حق انتخاب مردم موثر است، می توانند در تجمعات خود به تعداد جمعیت کشورمان پلاکارد توزیع کنند.
راه فراروی چپ ایران بسیار طولانی است. فعلا از توهم صحبت با مردم درآیید، آن هم با پلاکارد. و کودکانه شاد نشویم از بالا رفتن چند پلاکارد سرخ و تجمعات را سرخ ننامیم.
با درود.
پی نوشت: دوست عزیزمان، مازیار سمیعی امروز در هنگام ورود به دانشکده ی علوم اجتماعی علامه بازداشت شد. غیر از او 5 نفر دیگر(3 پسر و دو دختر، که من تنها نام آرمان صداقتی را می دانم) بازداشت شدند. 8 آبان نیز در تاریخ جنبش دانشجویی ایران و دانشگاه علامه ثبت شد.
۲ - احمد میر طاهری - دانشجوی اقتصاد علامه
۳ - مهسا مهرداد - پلی تکنیک
۴ - نیلوفر عبده حق - پلی تکنیک
۵ - آرمان صداقتی - پلی تکنیک
۶ - محمد میرزایی
۷ - بهنام سپهروند
۸ - سرلک ( نام کوچک مشخص نیست)
۱. زاهدی: داشجویان دانشکده ی ریاضی این شانس را پیدا کردند که از دانش بی کران و مواج مرد سال ریاضی جهان بهره مند شوند. اگر رهایی نبود این اتفاق تا ۳۰۰۰ سال دیگر نمی افتاد.
۲. دکتر کیوان انصاری: او باید به عضویت هیئت علمی پلی تکنیک در می آمد. رهایی در یک اقدام سراسر علمی مانع این کار شد و ایشان را به اوین هدایت کرد.
۳. متین مشکین: در راستای علم گستری این دانشجوی دکتری برق را اخراج کردند. باید به جای کار سیاسی می رفت درس می خواند. این طوری که نمی شود.
۴. طرح تنبیه بدنی دانشجویان مشروطی: به آن عزیزان خوش لباس و خوش هیکل حراست که هیچ ارتباطی با اطلاعات نیز ندارند، دستور داده شد تا دانشجونماهای مشروطی کمی کتک بخورند تا آدم شوند.
۵. طرح ندامت دانشجویی: در این طرح که تنها به دلیل علاقه ی آقای رهایی به رشد هر چه بیشتر علمی دانشگاه پلی تکنیک بود، دانشجویانی که بیش از حد مشروط شده بودند به اوین رفتند. هنوز ۳ نفر از آن ها که قول مساعد برای درس خواندن و مشروط نشدن را نداده اند در زندان اند.
امان از این همه وقاحت!
دیروز گزارش مانندی نوشتم در مورد آن چه که حدودا در پلی تکنیک گذشت. امروز می خواهم به بازخوردهای تجمع بپردازم، با نگاهی به 4 مقاله که در مورد تریبون ازاد پلی تکنیک نوشته شده، مقالاتی از امیر یعقوبلی، مهدی عربشاهی، عابد توانچه و امیرحسین ایرجی.
در تجمع پلی تکنیک مانند تجمع 15 آذر 85 شاهد حضور پر تعداد پلاکاردهای سرخ بودیم. این روش ای است که جریان موسوم به "چپ رادیکال" برای نشان دادن خود در دانشگاه برگزیده است، یعنی حضور پر پلاکارد در تجمعات دانشجویی( که خود برگزار کننده ی آن نیستند). روی این مساله که ایا حضور در تجمعات گروه های دیگر با چنان تعدادی از پلاکارد( که عموما چندان ارتباطی هم به موضوع تجمع ندارند) اخلاقی است یا نه، می توان بحث کرد. هر چند نگارنده ان را لزوما غیر اخلاقی نمی داند. اما ان چه که بعدا دربعضی سایت ها و وبلاگ ها دیده می شود این رفتار را غیر قابل دفاع تر می کند. به این قسمت از نوشته ی عابد توانچه که در مورد تجمع پلی تکنیک است توجه کنید:" امروز دوشنبه مورخ 30 مهر 1386 دانشجویان کمونیست دانشگاه های تهران در راستای دفاع از حقوق انسانی و اجتماعی فعالان دانشجویی در بند ، به دعوت بدنه ی خود در دانشگاه پلی تکنیک تهران اقدام به حضور سازمانیافته در این مراسم نمودند.
این جاست که قضیه کمی متفاوت می شود. مساله تنها بالا رفتن چند پلاکارد نیست. مهدی گرایلو از فعالین چپ رادیکال در مصاحبه با اخبار روز گفته است:" ما تولد خود را در سالروز مرگ سیاسی امثال تحکیم جشن گرفتیم." او در ان مصاحبه مدعی شده بود که جمعیت از بین تحکیمی ها و آن ها، آن ها را برای پیروی انتخاب کرده بود. به گمان ام قضیه دارد روشن می شود: گروهی در تجمعی که فراخوان اش را گروهی دیگر داده شرکت می کند و می خواهد که در سال روز مرگ سیاسی آن ها، برای خود تولد بگیرد. این کار یقینا غیر اخلاقی است. جز این پلاکارد ها توجه می کنیم به این که "بیانیه ای خوانده می شود، مسائل جهان حل می شود در یک بیانیه، با خطاب ها به امپریالیسم جهانی و سرمایه داری و مزدوران وطنی اش و … و در میانه اشارتی می شود به مسئله ای که جمعیت از برایش جمع شده است."( نقل از امیر یعقوبعلی)
اما همه ی این ها برای چه؟ آیا در بدنه ی دانشجویان احساس خوبی نسبت به این عمل وجود دارد؟ در بین فعالین دانشجویی، این عمل فعالین چپ رادیکال چه احساسی را برمی انگیزاند؟ عربشاهی می گوید:" با احترام تمام به همه جریانهای منتقد دانشجویی از دانشجویان موسوم به "آزادی خواه و برابری طلب" می خواهم تا از هم اکنون به فکر برنامه ای مستقل برای 16 آذر باشند." نگاهی کامل به مقاله ی مهدی عربشاهی که در وبلاگ اش آن را نگاشته بیندازید. البته مقاله ی او، مقاله ای مودبانه و دقیق است که او در آن انتقادهایش را ذکر کرده. حال نگاهی به ابتدای مقاله ی امیرحسین ایرجی می کنیم:
" دیروز در تجمع دانشگاه پلی تکنیک، درسهای تازه یی از "چپ رادیکال" یاد گرفتم. البته قبلن هم درسهای زیادی یاد گرفته بودم مثل این که قیافه هر چی دری وری تر و لباس هر چی اجق وجق تر، عمق سوسیالیسم بیشتر." این نگاه، نگاهی است از سر عصبانیت و در نتیجه ی احساس مورد سواستفاده قرار گرفتن- و نه هوشمندانه-و در ادامه نوشته:" فحش دادن از نان شب واجب تر است. هیچ فرصتی را برای فحش دادن به دشمنانت از دست نده."که خود چندان مودب نبوده است، این است نتیجه ی رفتار ان هایی که با چند پلاکارد می خواهند هژمونی خود را در جنبش دانشجویی نشان دهند. هر چند که این ها برای چپ رادیکال مهم نیست، مهم نمایش است و بعد ناپدید شدن تا تجمع بعدی.
یک نکته ی جالب که از امیر نقل می کنم: "در این میان، دست راستی ها هم کم نمی گذارند، ” ای ایران، ای مرز پر گهر می خوانند” که ربطش به موضوع تجمع به اندازه ربط همان پلاکاردهای سرخ است…" حرف اش متین است، یاد درگیری های گاه و بی گاه با بسیج می افتم که در میان درگیری ها و شعار دادن ها، صلوات می فرستند تا بی ایمانی طرف مقابل را نشان دهند. راست ها هم ای ایران می خوانند تا مدعیان چپ سرود را هو کنند یا ... . چه تشابه غریبی.
دعوا بر سر چیست؟
پی نوشت: داشتم در شبکه چرخی می زدم که دست روزگار مرا به وبلاگ آزادی و برابری برد که گویا فعالین چپ رادیکال از آن استفاده می کنند. تیتر مطلب شان این است:" دانشجویان چپ تجمع را در پلی تکنیک آغاز کردند."(!!) و در ادامه اورده اند:" به غیر از چپ رادیکال، علیرغم تبلیغات گسترده ی دفتر تحکیم وحدت هیچ گروه دانشجویی از سایر دانشگاه ها در این تجمع شرکت نکردند. فقط نیروهای چپ رادیکال دانشگاههای تهران با یک سازماندهی کامل با در دست داشتن پلاکاردهای سرخ از بیرون دانشگاه در این اعتراض شرکت کردند." بیشتر توضیح بدهم؟
امروز بسیاری از دانشجویان دانشگاه های تهران به پلی تکنیک آمدند، در شرایطی که عبور و مرور دانشجویان در درب های دانشگاه پلی تکنیک به شدت کنترل می شد. اما بدیهی است که انانی که پلی تکنیک را پادگانی می خواهند تاریک و مرگ آور، نتوانستند از ورود دانشجویان دانشگاه های دیگر به پلی تکنیک امتناع ورزند و بسیاری از دانشجویان دانشگاه های دیگر به هر شکل ممکن وارد پلی تکنیک شدند.
مراسم در حدود ساعت 11:30 شروع شد و دانشجویان به سمت سلف دانشگاه رفتند تا تریبون آزاد را آن جا برگزار کنند. مراسم را بانویی از دانشجویان پلی تکنیک آغاز کرد با خواندن رنج نامه ی اولیا دانشجویان زندانی به هاشمی شاهرودی. جمعیتی هزارنفری جمع شده بودند. دانشجویی از انجمن پلی تکنیک صحبت کرد از آن چه بر این دانشجویان گذشته و سپس به احمدی نژاد گفت که :" تو که امروز به همه جا می روی و از انرژی هسته ای می گویی. بدان که آزادی حق مسلم ماست." و از ننگین بودن اقدامات این دولت و افتضاح اش در مساله ی خزر گفت. و از ادامه دار بودن این گونه مراسم ها گفت. اوخطاب به رهایی گفت:" این جا پلی تکنیک تهران قلب تپنده ی چنبش دانشجویی لانه ی زنبور است. بد جایی آمده ای و مطمئن باش که راحت نخواهی رفت."
سپس مجید شیخ پور صحبت کرد، هم او که بیش از 3 ماه در 209 بود، همراه دیگر یاران پلی تکنیکی. او از دانشجویان بی گناه پلی تکنیکی یاد کرد. از بازداشتش گفت و از گم شدن فیلم دوربین مداربسته ی ساختمان ابوریحان ، که می توانسته عامل چاپ نشریات را فاش کند. و از جریان حاکم گفت که هم ایران را و هم اسلام را برای حفظ خود می خواهد . دانشجویان شعار "محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد" را سر دادند. او از 20 آذر 85 یاد کرد و برخورد با دانشجویان را انتقام احمدی نژاد از آن روز دانست. و از بازداشتش گفت و شکنجه های شدید 3 دوست پلی تکنیکی.
بسیجیان پلی نکنیکی که خود را در کمال وقاحت انجمن اسلامی پلی تکنیک می نامند، برگه هایی را پخش کردند و خواستار برخورد دانشگاه با پخش نشریات و برگزاری مراسم غیر قانونی شدند.
سپس بیانیه ی شورای صنفی دانشگاه پلی تکنیک قرائت شد و پس از آن نوبت به علی نیکونسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم رسید. او یاد کرد از همه ی کسانی که به علت انتقاد از " دیکتاتور حقیری" چون احمدی نژاد در زندان اند، یاد کرد از اسانلو، مددی، فعالین زن، هموطنان در بند در کردستان، معلمان، و یاد کرد از همه ی اقشار مملکت که اکنون در زندان اند و هیچ کس حتی نام شان را نمی داند. همچنین از باقی و قابل گفت و زندانی بودن این دانشجویان را به دلیل بی کفایتی این دولت و ناتوانی اش در پاسخ به انتفادات دانشجویان دانست. و در انتها گفت:" این وضع برخورد با منتقدان، ولی آقای احمدی نژاد بگو با نفت 90 دلاری چه کار کرده ای؟ امروز روزنامه ها اعلام کردند که فقر مطلق در کشورا فزایش پیدا کرده، چرا با نفت 90 دلاری باز این گونه است؟ چرا ما باید دریای خزر را به روسیه و دیگران واگذار کنیم؟ و در این هیاهو حکم 3 دانشجوی پلی نگنیک را نیز هم زمان با ورود پوتین اعلام می کنید تا ت.جه دانشجویان به این سمت برود. تو چه فرفی با محمدرضا شاه دیکتاتور داری که وقتی نیکسون به ایران امد 3 دانشجو را حلوی پایش قربانی کرد تا به اهداف اش برسد؟ فرق تو با او چیست؟" و دانشجویان شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. و نیکو نسبتی از دیگر میهن فروشی های احمدی نژاد به هند و روسیه و ... یاد کرد و اتصال احمدی نژاد به دول خارجی را به دلیل نداشتن بدنه ی اجتماعی دانست. و از لزوم شنیدن انتقادهای مردم توسط احمدی نژاد سخن گفت، به جای دادن امتیازات بی شمار خارجی.
سپس رشید اسماعیلی سخن گفت، دانشجوی کارشناسی ارشدحقوق دانشگاه علامه که 2 ترم تعلیق از تحصیل و عملا اخراج شده است. او در سخنان اش همه ی دانشجویان زندانی را آزاد دانست و آن هایی را که اسیر قدرت دیکتاتوری اند را زندانیان حقیقی این قدرت دانست. از سو استفاده ی ابزاری از دین سخن گفت. و از تحت فشار بودن جنبش دانشجویی و لزوم اتحاد همه ی طیف های آن سخن گفت. و در انتها گفت:" شنیدم که قرار است دوستان ما را به زندان قزل حصار ببرند. قزل حصار جایی است که در آن بزهکاران خطرناک و جانیان زندان اند. قزل حصار جای سعید مرتضوی و قاضی حداد است نه دوستان ما!"
پس از آن ( تا جایی که در خاطر دارم) علی وفقی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم از 3 آذر اهورایی زندانی در اوین گفت، شخصی نامه ی 3 عزیز زندانی را خواند که آرزو کرده بودند که به زودی به جمع یاران شان باز گردند. سپس دانشجویی از انجمن اسلامی خواجه نصیر، علی عبدی از انجمن اسلامی شریف، محسن غمین از دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و بیتا صمیمی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بیانیه های گروه های خود را خواندند و در انتها قسمتی از بیانیه انجمن اسلامی علامه نیز خوانده شد.
دانشجویان با خواندن سرود به سوی درب بسته ی غربی دانشگاه در خیابان ولی عصر رفتند و بازگشتند و مراسم را پایان دادند.
" در سلام کردن پیش قدم باشید
اجتماعی باشید
نوکیایی باشید"
نوکیا پنجمین برند معتبر دنیاست، حتی بالاتر از اینتل. با ارائه ی N مدل جدید و مختلف در سال. در جامعه ای که همه نسبت به هم بی اعتمادند و باید هزار فکر مختلف بکنی برای یک سلام دادن، این نوکیای لعنتی هر بار که بالا می آید سلام می کند. مهم نیست که کجا باشی، چگونه باشی، جنسیت ات یا زیبایی ات یا ... . مهم این است که نوکیا به تو سلام می کند. او عاشقانه به تو سلام می کند، و تو نوکیا داری، شاید یکی از همان N ها، و اجتماعی می شوی. چه قدر ساده و ابلهانه!
ماه رمضان هم از آن دسته برکات آسمانی است که باعث می شود که در تلویزیون، توده ای از برنامه های معنوی بسازند که کلی حال آدم را دگرگون می کنند. یک نمونه اش آن فیلم های بعد از اذان است که رسما ملت را میخ کوب می کند تا آن جا که پارسال یک آخوندی خواهش کرده بود که این سریال ها را پخش نکنند تا مردم برای نماز به مسجد بروند. سازندگان هم برای این که پخش فیلم های "آب دوغ خیاری"شان را توجیه کنند زمان وقوع داستان را در رمضان قرار می دهند و هر جا که داستان از دست شان در می رود ناگهان یک معجزه از نوع " ماه رمضانی" می کنند و سر و ته داستان را هم می آورند تا بعد معنوی اثرشان نیز بالا رود.
نوع دیگر این نمایش های معنوی برنامه های صحبت با مهمان قبل از اذان است که متاسفانه امروز که به حالت خسته و گرسنه به منزل رسیدم به ناچار یکی شان را دیدم. در این برنامه ها مهمان ها از تجربه های معنوی شان می گویند و این تجربه ها را با بینندگان به اشتراک می گذارند.
در برنامه ای که دیدم جواد رضویان آمده بود. مجری از خواستگاری اش پرسید و مشتی اراجیف به هم می بافتند که من به عنوان بیننده خجالت می کشیدم، و آقا جواد هم با پشتکاری غریب از "آقا مهدی" و "خداوند" یاد می کرد. تا این جایش که مشکلی نیست، مجری پرسید که به نظرت این قدر یاد کردن ات از این بزرگان ریا نیست؟ و او در پاسخ گفت که این ها را می گوید تا "پز بدهد!!" و مجری هم با حالتی غریب گفت: "آفرین جواد! چه افتخاری بزرگ تر از این که آدم داد( توجه کنید، همان فریاد خودمان!!) بزند که من بنده ام!!!!" و بعد شروع کرد به شاخ و برگ دادن این تزش. مشتی جفنگ دیگر پرسید و در آخر گفت که اگر در باز شود مهمان محترم برنامه دوست دارد که چه کسی از آن در بیرون آید که پرسیدن اش همان و اشک های آقا جواد همان! و در همان لحظه مجری با هماهنگی حیرت انگیزی شروع کرد به خواندن شعری در مورد "حضرت مهدی"!!!!
خلاصه، من بسیار تحت تاثیر این شو قرار گرفتم و حالم کم کم داشت نا خوش می شد. پسرک با پررویی در دوربین نگاه می کرد و از "آقا" می گفت و از بدی های ریا! چه قدر خوب اند این مجری های تلویزیون.
امروز در فینال جام جهانی والیبال نوجوانان دو تیم آسیایی به مصاف هم رفتند. اتفاقی که سابق بر این نیفتاده بود، همانگونه که هیچ وقت دو تیم ازغرب آسیا به فینال بسکتبال آسیا نرفته بودند. باید باور کرد ما همه مثل هم هستیم. و اینک ایران بر فراز جهان ایستاده است.
بعد از تظاهرات های 22 خرداد در سال های 84 و 85 به نظر می رسید که جنبش زنان به آن سطح از اجتماعی شدن رسیده که خود را آماده ی یک برنامه ی فراگیر اجتماعی کند. و در شهریور 85 کمپین 1 میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز آغاز به کار کرد تا با فشار به قانون گذاران زمینه ی تغییر قوانین نابرابرجنسیتی را فراهم آورند. بسیاری از فعالین اجتماعی حوزه ی زنان به این حرکت پیوستند و گروه هایی از سه دسته از نیروهایی که به هر حال خواستار تغییرات و تحولاتی در عرصه ی اجتماعی اند با این کمپین سر ناسازگاری برداشتند: گروه هایی از اصلاح طلبان که کمپین را در قامت رقیب اجتماعی با القوه ی خود می دیدند، گروه هایی از لیبرال هایی که استفاده ی کمپین از اسلام را در آن خوش نمی داشتند و در انتها گروهی از فعالین چپ، که آن ها انتقاداتی گسترده تر به کمپین داشتند.
یکی از خصوصیت های آدمیان که می تواند به عنوان یک فضیلت اخلاقی شناخته شود این است که با جسارت اشتباه های خود را بپذیرد و آن ها را اصلاح کند. من به عنوان یک فعال دانشجویی چپ مدت زیادی از همکاری با کمپین خودداری کردم، البته که در مقابل آن ها سنگ اندازی نکردم. درست می اندیشیدم، کمپین به غایت حداقلی است، خواست های انسانی را باید با دلایل و استدلال های انسانی درخواست کرد و برای آن ها مبارزه کرد. اما حقیقت این است که رژیم( که در یک سال گذشته کاملا در حال سرکوب جنبش های اجتماعی است) در مقابل این حداقل ها هم با قدرت ایستاده است. حداقل، رسیدن به این حداقل های ابتدایی می تواند به زنان جامعه مان بسیار روحیه دهنده باشد تا مبارزات خود را ادامه دهند و گسترده تر کنند. در جامعه ی مذهبی ایران که دراندیشه ی بسیاری" فمینیست ها" انسان هایی اند که دنبال در آوردن روسری از سر مردم اند( همان گونه که کمونیست ها از زنان شان استفاده ی اشتراکی می کنند) آوردن این مطالبات در تمام سطوح اجتماعی شاید به شکل دیگری ممکن نباشد. یادمان نمی رود که برای اولین بار است که بحش بزرگی از توده های مردم با این طرح درگیر مساله زنان شده اند.
نمی دانم که هم چنان این جا( بلاگفا) بنویسم یا بروم wordpress. wordpress جذابیت و امکانات بیشتری دارد و به همین راحتی هم کلمه ی عبورش دزدیده نمی شود!
امیر را دیدم امروز( دیروز)، چه خوب و شاد بود. شدیداً لذت بردم.
بی ربط: گویا امیر فردا آزاد می شود. امیدوارم این گونه شود، ۲۷ روز کافی است برای جمع کردن امضا!!! کاش فردا ببینمش!
تیم ایران قهرمان شد، با یک بازی تیمی زیبا، یک حامد حدادی آماده و یک مربی عالی. تیم ایران به وضوح بهتر شده و انصافا بسکتبال بازی می کند. بازی دیروزشان حسابی انرژی داد به من و شاد شدم و نشان داد که "ما هم می توانیم!!!" شاید دلیل اصلی این موفقیت استفاده از یک مربی خارجی درجه ی یک بود، چون این یکی را ما رسما نمی توانیم دیگر! زور نیست که.
امیر جان، امروز تولدت بود، امروز حتما دوستان مان در ۲۰۹ برایت تولد گرفته اند. وای مرد! دو دهه از زندگی ات گذشت، کنار دو هزاره ی دیکتاتوری در سرزمین مان خیلی کوتاه است. ولی در همین مدت کوتاه آزاد منشانه زندگی کرده ای، این قدر که آدمی افتخار کند به خود به خاطر دوستی اش با تو. یادت می آید راهنمایی علامه حلی را؟ یادت می آید چه قدر شلوغ بازی می کردیم و پوست از سر "جوانمردی" می کندیم؟ یادت است رفتیم دبیرستان؟ با هم بحث می کردیم، اکثرا بهروز و سیاوش هم بودند. یادت هست تابستان مدرسه رفتن ها و تجدیدی ها را پاس کردن؟ تو دیگر گندش را در آورده بودی، به قول خودت می خواستی سال های تحصیلی ات پیوسته باشند!!! یادت هست رفتیم پیش دانشگاهی و تو رفتی انسانی؟ رتبه ات که آمد یادت هست در حیات پیش دانشگاهی می گفتی که هیچی قبول نمی شوی، و وقتی نتایج آمد چه شاد بودی. یادت هست که می خواستی جامعه شناسی بخوانی ولی ارتباطات را به درد بخور تر یافتی؟ پسر، سال اول چقدر دانشکده تان می آمدم و صحبت می کردیم. یادت هست آن صبح با فواد و عماد در رسالت؟ یادت هست که شب ها بیرون می رفتیم و قطعا "ساندویچ پرولتری" می خوردیم، واقعا "سودا" عمله سیرکن بود. یادت هست ۱۰شب پیش که بیرون بودیم یافتیم که دیگر پرولتری نیست سودا! یادت هست شوخی هایمان در مورد محیط تو و طولانی بودن من؟ یادت نرود ترجمه کردن را مرد! قول دادیدم به هم برای این کار مشترک. یادت هست پدرم که آمد چه سریع قیافه ات را به یاد آورد؟ راستی، محیط ات خیلی کمتر شده است! یادت هست قلابی که گرفتی و من از پنجره ی خانه تان داخل رفتم تا در را باز کنم؟ پسر، چه تند این ۱۰ سال دوستی مان گذشته. می دانم که الان از ساندویچ پرولتری خبری نیست، می دانم که کیک نبوده برای جشن تان، ولی ما امروز با دوستان ات و پیش خانواده ی شریف ات جشن کوچکی گرفتیم که ادامه اش با حضور خودت خواهد بود. ببخش این جاهلان را به خاطر کارهایشان، واقعا شاید نفهمند که یعنی چه مردی دغدغه ی زنان دارد، تو به بزرگی ات ببخش.
تولدت مبارک امیر یعقوبعلی عزیز! به زودی هم دیگر را در آغوش خواهیم گرفت.